سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
باران - سرخ بی نهایت
 
حکمت در طبیعتهای فاسد، سودی نمی بخشد. [امام هادی علیه السلام]
 
امروز: جمعه 29 اردیبهشت 91
   1   2   3   4   5   >>   >


سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصه وجود گذاشتی ای نفر ششم پنج تن!


بیش از هر کس، حسین از آمدنت خوشحال شد. دوید به سوی پدر و با خوشحالی فریاد کشید:«پدرجان! پدرجان! خدا یک خواهر به من داده است!»


زهرای مرضیه گفت:«علی جان! اسم دخترمان را چه بگذاریم؟»


حضرت مرتضی پاسخ داد:« نامگذاری فرزندانمان شایسته پدر شماست. من سبقت نمی گیرم از پیامبر در نامگذاری این دختر.»


ادامه مطلب...


 نوشته شده توسط باران در چهارشنبه 9/1/91 و ساعت 10:47 صبح | نظرات دیگران()

بهار می آید با همه تازگیش


با نسیم بهاری و آوای هزارش


صدای قدمش را همه می شناسند


همه می دانند بهار آمدنیست


وچه هیاهوست از آمدنش


گاهی تنهایی میان این همه شلوغی


تنهای میان شلوغی چه غریب است


کاش بهار پیغمبر نور می شد


وخبر خوش رسیدنی با بهار می رسید


وقاصدک ها خوش خبر وصال می شدند


و بهار همه قاصدک ها را به زمین می آورد


و تمام فصل ها بهاری می شد


تا کی بهار بی گل نرگس غریبه ای است


نفس هامان هنوز یخ زده زمستان است


کاش بهار موسم شکفتن همه خوبی ها بود


بیا بهار بیا! روزی عطر قدمش را خواهی آورد


همان روز که بهار در بهاران خواهد شد


 نوشته شده توسط باران در دوشنبه 7/1/91 و ساعت 11:29 صبح | نظرات دیگران()

این روزهاحال و هوایمان عوض شده، زندگی بوی طراوت و تازگی گرفته، احساسمان متحول شده، آخر بهار دارد می آید تا همه چیز را تازه کند و دوباره همراه با طبیعت زنده شده زندگی را از نو آغاز کنیم. اما آغاز دوباره به معنی فراموش کردن همه چیز نیست، ما با یاد به یادماندنی ها دوباره شروع می کنیم. ما متحول می شویم به پشتوانه تمام داشته های گذشته مان، و حالا کنار سفره هفت سین باستانی می نشینیم، به یاد چهره هایی ماندگار که جایشان اینجا خالی که نه پر از شکوفه های عاشقیست، به یاد شهداء. هفت سینی داریم به یاد سوز دعایشان ، سحرخیزیشان به نماز عاشقی ، سادگی و صفایشان ، سخاوت وبزرگواریشان ، سازش ناپذیریشان با دشمن ، سردادنشان در راه ولایت و سرود جاودانگیشان در گوش زمان


 نوشته شده توسط باران در دوشنبه 29/12/90 و ساعت 11:18 صبح | نظرات دیگران()

دوباره نوروز از راه رسید و روزگارمان را نو کرد. 90 شد 91 ،به همین راحتی یک سال گذشت.در این شلوغی و شور وشوق آمدن سال جدید یک لحظه تامل کافیست تا ببینی چه روزهایی بر تو گذشت تا شد این خاطره ای که دارد می رود و جای خالیش را شاید در این هیاهو و شادیهای عیدانه حس نکنی. کافیست لحظه ای از سرعت شادی و هیجانت کم کنی وبا خود بگویی چه زمان تند می گذرد و چه عجله ای دارد انسان برای رسیدن به مقصد. لحظه ای تامل کافیست تا بدانی روزهایی که رفت به چه بها و قیمتی رفت و حس تو از گذشته ای که رفته، طراوت برخواستن از خواب زمستانیست یا کسالت هزار فصل بی بهار...


 نوشته شده توسط باران در دوشنبه 29/12/90 و ساعت 11:8 صبح | نظرات دیگران()

پنجره را می گشایی


و ناگاه نسیم که نه، باد خنکی می وزد


وکمی بعد حجم سرد برف را حس می کنی


گونه هایت یخ زده و نگاهت


آرام آرام پی دانه های برف می غلتد


با خود می گویی چه برفی


انگار سوز هوای دیروز نوید رحمت داشت


 نوشته شده توسط باران در دوشنبه 29/12/90 و ساعت 11:0 صبح | نظرات دیگران()
   1   2   3   4   5   >>   >
درباره خودم

سرخ بی نهایت
باران[39]
به عشق آقا امام حسین(ع)پنجره ای می سازم رو به کربلا تا نسیمی از آن روز واقعه به روح وجانمان بوزد.

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 9
مجموع بازدیدها: 3860
آرشیو
جستجو در صفحه

لوگوی دوستان
خبر نامه
 
وضیعت من در یاهو
موسیقی وبلاگ من